مرتضى راوندى

530

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

به سه نوع عمده تقسيم كرد : هنر كلاسيك ، هنر عوام ( يا فولكلوريك ) ، هنر پيشتاز ( يا مدرن ) ؛ هريك از سه مفهوم را نيز مىتوان به ايرانى و جهانى تقسيم كرد : بدينسان ما با شش عرصهء هنر در هر زمينه ( مانند ادب ، پيكرنگارى ، معمارى ، نقاشى ، موسيقى ، تأتر ، سينما و غيره ) سروكار داريم . مثلا با موسيقى كلاسيك جهانى ( غربى ) و موسيقى كلاسيك ايرانى و موسيقى فولكلوريك خلقهاى ديگر و موسيقى فولكلوريك خلقهاى ايران و موسيقى مدرن يا پيشتاز جهانى و موسيقى مدرن ايران سروكار داريم . به آسانى ديده مىشود كه از تركيب آن شش عرصه با اصناف هنر ، رشته‌هاى مختلف اساسى ( نه فرعى و تركيبى ) پديد مىآيد . وظيفه عبارتست از حفظ و بسط و تكامل هماهنگ كليه اين رشته‌ها و تأمين روابط و تأثير متقابل اين رشته‌ها درهم ( زيرا از اين تأثير متقابل ، اشكال فرعى و تركيبى متعدد و بسيار متنوعى پديد مىشود ) خطايى از اين كلانتر نيست كه در ميان اين رشته‌هاى متعدد ، ناهماهنگى و نابسامانى رشد پديد شود و يا يك رشته مطلق گردد و ديگر رشته‌ها فراموش گردند . براى روشنى مطلب مثال بزنيم : به عنوان نمونه نقاشى را برگزينيم : نقاشى آكادميك ، نقاشى كلاسيك ايرانى ( مينياتور ) نقاشى فولكلوريك ( مثلا نقاشى قهوه‌خانه و نقشهاى تزئينى روى چوب و فلز و سنگ و غيره . ) » « 1 » نقاشى پيشتاز جهانى و نقاشى مدرنيستى در ايران : « چنين است رشته‌هاى عمدهء نقاشى ، نقاشى از جهت رابطه‌اش با تأتر و سينما و تلويزيون و معمارى ، آثار ادبى و موسيقى و صنعت و بازرگانى و غيره ، مقدارى رشته‌هاى تركيبى بسيار متنوّع ايجاد مىكند . براى تكامل نقاشى ايران ، باتوجه به بغرنجى ساختمان داخلى آن ، چه بايد كرد . به نظر ما بايد : 1 . نقاشى كلاسيك ايران ( و بطور عمده مينياتور ) از هرباره بررسى و حفظ شود و بسط يابد و با زندگى امروزى - البتّه نه به شكل بازارى و كاسبكارانهء متداول - تطبيق گردد . بايد تاريخ نقاشى كلاسيك ايران مطالعه و تدوين گردد ، بايد تصاوير استادان بزرگ نقاشى كلاسيك ايران تكثير شود و تالارهاى ويژه عرضه داشت اين تصاوير به وجود آيد ، بايد از استادان نقاشى كلاسيك ايرانى بهترين تشويق به عمل آيد . 2 . بايد نقاشى آكادميك ( به ويژه اروپا تا اوايل قرن كنونى ) با تمام قوا تعليم داده شود و براى معرفى نقاشان بزرگ ، كليه اقدامات لازم به عمل آيد ؛ بدون ايجاد يك پايهء محكم

--> ( 1 ) . مسائلى از فرهنگ و هنر زبان ، پيشين ، از ص 139 به بعد .